این یک روایت ساده نیست.
این صدای دختریست که تنها جرمش، ایستادن کنار مردمش بود.
او را بازداشت کردند؛
نه برای جنایت،
نه برای خشونت،
بلکه برای خواستن آزادی.
اما آنچه در بازداشتگاه بر او گذشت،
لکهایست بر پیشانی حکومتی که نام عدالت را یدک میکشد.
جایی که قانون باید پناه باشد،
به ابزار تحقیر و شکستن انسان تبدیل شد.
بدن او را آزردند،
اما حقیقت را نتوانستند خاموش کنند.
این روایت، فقط داستان یک دختر نیست؛
روایت زخمیست که بر پیکر یک ملت نشسته.
روایت سکوتهایی که باید شکسته شود.
ما این صدا را بازگو میکنیم
نه برای بازتولید درد،
بلکه برای ثبت حقیقت.
برای اینکه هیچ جنایتی در تاریکی نماند.
حقیقت، دیر یا زود،
راه خود را به نور پیدا خواهد کرد.

