بهار آمد، اما دلها هنوز زمستانی بود…
امسال نوروز را دور از وطن، در کلن آلمان جشن گرفتیم؛ سفرهی هفتسین چیده شد، لبخندها بود، موسیقی بود و آرزوی سالی بهتر. اما حقیقت این بود که حالِ نوروز امسال با همهی سالها فرق داشت. انگار میان شادیِ آغاز بهار و سنگینی خاطرههای ۱۸ و ۱۹ دی، فاصلهای عمیق شکل گرفته بود.
نوروز همیشه برای ایرانیان نماد تولد دوباره، امید و روشنایی بوده است؛ اما امسال بسیاری از دلها پیش از شکفتن بهار، زخمی از روزهای گذشته داشتند. در میان جمع، خندهها آرامتر بود و نگاهها گاهی دورتر از لحظهی حال میرفت؛ به یاد کسانی، به یاد روزهایی که هنوز از ذهنها پاک نشدهاند.
با اینحال، رسم نوروز همین است: حتی وقتی دلها خستهاند، چراغ امید را خاموش نمیکند. ما کنار هم ایستادیم، سفره را چیدیم و سال نو را آغاز کردیم؛ شاید برای اینکه یادمان بماند زندگی ادامه دارد و بهار، هرچقدر دیر، بالاخره راه خود را پیدا میکند.
بهار آمد… و ما امیدوار ماندیم.

