تاسیس نهادهای تمدنی جدید در دوره رضاشاه کبیر
مجید شمس – اوضاع سیاسی ایران پس از آغاز جنگ جهانی اول، بسیار آشفته و وخیم بود. کشورهای درگیر جنگ، پای ایران را ناخواسته به جنگ کشیدند و بیماری¹، فقر و بیثباتی سیاسی و نافرمانیهای برخی خوانین ایلات از حکومت مرکزی، لزوم وجود یک فرد مقتدر را برای سر و سامان دادن به اوضاع کشور، لازم مینمود.
پیتر ایوری (Peter Avery) ایرانشناس انگلیسی در مورد وضعیت آن دوران می نویسد: «هنگامی که رضاخان قدرت را بدست گرفت، امپراطوری ایران از هم پاشیده بود. وظیفه او این بود که یک بار دیگر به عنوان شاه معنا دهد. او در زمانی به روی صحنه آمد که نیروهای گریز از مرکز از جامعه ایران بر نیروی جذب در مرکز میچربید».²
این امر باعث شد که از يك سو، ضرورت حكومت مركزی مقتدر و از سوی ديگر، لزوم تقويت حس ملیگرايی برای دفاع از آن تاکید گردد. در واقع از نظر نخبگان وطنپرست، تنها آلترناتیو برای درمان پریشانی و نگرانیهای پس از انقلاب مشروطه، دو راه بود: ملیگرايی در ایدئولوژی، و دولت نيرومند مركزی در عمل.³
«ایوری» اعتقاد دارد یکپارچگی ملی در دوران سلطنت رضا شاه، بر اثر یک دیکتاتوری نیرومند از نو حاصل شد.⁴
فروپاشی رسمی سلسله قاجار در شهریور ۱۳۰۴ خورشیدی این پیامد را داشت که پس از چند قرن، دولتی با منشاء غیر ایلیاتی در ایران به قدرت برسد. دولتی که نه بر اساس ساختار قومی-عشیرهای، بلکه بر پایه یک سازمان متشکلِ دیوان سالار و یک ارتش مدرن تشکیل میگردید که استیلای خودش را بر هر سه قشر ایلی، روستایی و شهری ایران گستراند⁵ و بدین گونه، پس از تثبیت کامل موقعیت سیاسی، رضاشاه به اصلاحات اجتماعی پرداخت، «اصلاحاتی که نشانهی علاقهی شدید وی به تلاش در راه ایران بود».⁶
یکی از مهم ترین اقدامات رضاشاه کبیر، تحول در نظام آموزشی کشور بود. یعنی آموزش و پرورش و آموزش عالی که ثمراتش تا به امروز هم ادامه دارد. اساس سياست آموزشی دولت در دوره رضاشاه، حول سه محور تجدد، تمرکزگرایی یا مرکزگرایی و ملیگرايی استوار بود⁷.
ملیگراییِ مورد نظر حكومت رضاشاه كه مبتیی بر باستان گرايی، قوم محوری، اسلام ستیزی و شاه پرستی بود، یکی از محورهای اساسی سیاستگذاریهای فرهنگی آن دوره شد. گذشته از ملیگرایی، ترویج زبان فارسی که در «چارچوب طرح مرکزگرایی» میگنجید و نهادینه کردن پروسه کشف حجاب، دیگر سیاستهای فرهنگی این دوره را شکل میداد. برخی پژوهشگران از جمله «دیوید مناشری»، دگرگونیهای آموزشی در دوره رضاشاه را بیشتر ناشی از تمایل حکومت وقت به تجدد و غربگرایی دانستهاند.⁸
در پیوند به این موضوع که این اندیشهها از کجا آغاز شدند، «فریدون آدمیت» اینگونه شرح میدهد: «برخی انديشمندان دورهی قاجار، با مشاهده ضعف ايران در برابر دولتهای خارجی قدرتمند و متجاوز، نخستين بار انديشهی ملیگرايی را در ايران مطرح و آن را با باستانگرايی، عربستيزی و اسلامستيزی همراه كردند. اما به تدريج ملیگرايی دورهی مشروطه به طرف باستانگرايی بازگشت پیدا کرد».⁹
همچنين تعدادی از نشريات آن دوره، با تبليغ ايران باستان و تبليغ برتری نژادی ایرانیان، ويژگیهای ملیگرايی ايرانی را به اوايل قرن چهاردهم خورشيدی انتقال دادند. ملیگرای با چنین ويژگیهایی، وارد دوره رضاشاه شد كه او نيز اساس ايجاد دولت–ملت مدرن خود را بر اين انديشه گذاشت.
«محمدعلی سپانلو» شاعر و نویسنده پرآوازه، در کتابش با نام «نویسندگان پیشرو ایران» که مروری دارد بر وضعیت ادبی-فرهنگی دوران تاریخ معاصر ایران، در خصوص مشخصات دوران حکومت رضاشاه، حد فاصل سالهای ۱۳۰۰ تا ۱۳۱۵ که وی آن را «دوره فَترَت» نام گذاری کرده است، چنین ارزیابی میکند: «بطور خلاصه، خصلتهای اساسی آثار ادبی این دوران چنین است: رشد ناسیونالیسم باستانگرا، اندیشهی اخلاقگرایی و مصالحهجویی، احتراز از مسلکهای سیاسی بر اثر خفقان موجود، احساساتگرایی و رمانتیسم».¹⁰
رضاشاه کبیر، اهداف مختلفی را از برانگیختن روح ملیگرایی دنبال میكرد: نخست آنكه، در ايدئولوژی رسمی حكومت كه بر پايه هويت جديد ملی گذاشته شده بود، با ملتسازی از بالا، به تحكيم پايههای حكومت، مبادرت ورزید. دوم، باستان گرايی نهفته در درون اين ملیگرايی، تقابل با عرب و اسلام و نيز تضعيف قدرت قشرهای مذهبی و روحانيان ايران را در پی داشت.¹¹
پس ملیگرايی در اين دوره به حالت رسمی درآمد و ويژگیهای جديدی يافت كه دينستيزی و مبارزه با اسلام و زبان عربی از اين ويژگیها بود.
شاهپرستی، ویژگی دیگری بود كه همزمان با رسمی شدن ملی گرايی ايرانی وارد اين انديشه شد. در دوره رضاشاه، هرجا سخن از ايران دوستی يا افتخار به شاهان و سلسلههای باستانی پيش میآمد، سخن، با شاهپرستی و تكريم جايگاه سلطنت پايان میيافت.¹²
همچنین در این راستا از سوی روشنفکران آن دوره، روشنگریهایی، به صورت سخنرانی انجام میشد. از خیل روشنفکرانی که کمر همت به یاری شاه مقتدر و نوگرا بستند، «حسین کاظمزاده ایرانشهر»، صاحب روزنامه ایرانشهر بود.
«ايرانشهر»، نخستين فرد از نخبگان دوره مشروطه بود كه گفتمان ملیگرايی را با رويكرد فرهنگی مطرح كرد. او با اين ادعا كه «معارف بايد رواج دهندهی تفكر ملیگرايانه باشد»، اصلیترين پايه معارف را مليت قرار داد و معتقد بود كلاسهای درسی مدارس و سخنرانیها، همه بايد ايرانی بودن را به نمايش بگذارند و جلوهای از مليت باشند.¹³
همچنین اشخاصی چون صادق رضازاده شفق، رشيد ياسمی و علی.اصغر شميم درباره موضوعاتی چون مبارزه با خرافات، پرورش افكار از راه تاريخ، ترقیهای ايران در عصر پهلوی، تبلیغ آثار ادبیِ ملی ايران و شرح بزرگترين آثار ملی، سخنرانی میکردند. به اين ترتيب، ملیگرايیِ مورد نظر حكومت رضاشاه پهلوی كه مبتنی بر باستانگرايی، اسلام ستیزی و شاهپرستی بود، یکی از محورهای اساسی سیاست گذاریهای فرهنگی آن دوره شد.
گذشته از ملیگرایی، ترویج و به رسمیت شناختن زبان فارسی که در چارچوب طرح مرکزگرایی میگنجید، در راستای همین سیاستها جای گرفت. در اين ميان، توجه به درس تاريخ مدارس، میتوانست پاسخی به نظريههای حكومت برای تبليغ ملی گرايی باشد.¹⁴
از جمله آقای عيسی صديق، از سياستگذاران فرهنگی دوره رضاشاه اعتقاد داشت كه آموزش تاريخ بايد روحيه شاگرد را تقويت و در او حس وطنخواهی ايجاد كند.¹⁵
با بررسی متون درسی بحث شده میتوان دريافت كه از رويدادهای تاريخی ايران پيرامون چند محور و هدف اصلی بهره برداری شده است كه عبارتند از تشویق و تقویت حس ملیگرایی، تبلیغ باستان گرایی، ترویج شاه پرستی، آریا ستایی و ستایش نژادگرایی.¹⁶
پس شروع کار با پیش زمینه های فکری که دغدغه روشنفکران آن دوره بود و ما به آن اشاره کردیم را رضاشاه کبیر به فعلیت تبدیل کرد. به این صورت که بین سالهای ۱۳۰۴ تا ۱۳۰۹ خورشیدی نظام آموزشی جدید که برگرفته از نظام آموزشی فرانسه بود، جای مکتب خانه ها را که معلمهای آنها عمدتا آخوندها بودند را گرفت.¹⁷
بُعد ديگر برنامههای حكومت رضاشاه کبیر در عرصه تعليم و تربيت، با سياست آزادی زن و افزايش حضور زنان در اجتماع پيوند داشت. وزارت فرهنگ، همزمان با اجرای برنامههايی برای افزایش سالانه تعداد دانش آموزان دختر، از سال ۱۳۰۷ دستورهای خاصی را نيز برای پيروی دانشآموزان دختر از قانون لباس یک شکل یا متحدالشکل صادر كرد.¹⁸
این آغازی شد برای یکی از اقدامات بی باکانه رضاشاه که همانا کشف حجاب بود که در ۱۳۱۴ اجرا شد. مسئله کشف حجاب و برداشتن چادر، در راستای آزادی عمل بیشتر زنان ایرانی انجام گرفت. پیرو این سیاست، وزارت معارف طی بخشنامهای به اداره معارف استانها، با برشمردن مزایای كشف حجاب در پيشرفت جامعه، دستورهایی برای اجرایی كردن آن صادر كرد.
بر اساس اين دستورها، مدارس ابتدايي بهتدريج به شكل مختلط درآمد و آموزگاران زن بر آنها گمارده شد. همايشهايی برای تبلیغ بیحجابی برای دانش آموزان برگزار و حضور كارمندان و معلمان در مدارس، بصورت بیحجاب، اجباری شد.¹⁹
در اين دستورالعمل بیان شده بود كه شيوه جديد پوشش بانوان متعلق به ايران باستان است كه تا دو قرن بعد از صدر اسلام نيز رواج داشت، بنابراين به هيچ عنوان عنصر وارد شده از غرب بشمار نمیرود. پس انگ غربزدگی به سیاست کشف حجاب، صحیح نبوده بلکه برگرفته از سنت پوشش نیاکان ایرانیمان بود.²⁰
در راستای سیاستهای آموزشی نوین رضاشاه کبیر که گفتیم با تعطیلی مکتب خانههای قدیمی تحت نظر روحانیون همراه بود، دانشسراهای مقدماتی در سال ۱۳۰۷ تأسیس شدند که به تربیت آموزگاران میپرداختند و معلمین نظام جدید، باید غیر روحانی و تابع ضوابط وزارت فرهنگ میبودند. تا شهریور ۱۳۲۰ که رضاشاه کبیر استعفا دادند، تعداد دانشسراهای کشور به ۳۶ مرکز رسید.
این اصلاحات، از اقتدار و نفوذ روحانیت کاست. به ویژه آنکه تعداد مدارس روحانی و حوزه های علمیه نیز کاهش یافت.²¹
از دیگر اقدامات مهم دولت در زمینه آموزش همگانی، رایگان کردن دبستانهای دولتی در سراسر کشور بود که امکان تحصیل را برای طبقات تهیدست شهری فراهم آورد که از اول فروردین ۱۳۱۲ عملی شد. طبقات متوسط شهری متجدد، تقریباً بدون استثنا شروع به فرستادن دختران خود به مدارس کردند و طبقات سنتیتر نیز تا حدودی از آنها پیروی کردند.²²
و اما در خصوص اعزام دانشجو به خارج از کشور که از دوره قاجار شروع شده بود، با آغاز سلسله پهلوی، این امر شدت بیشتری گرفت. این دانشجویان که اکثراً به کشورهای فرانسه، انگلیس، آلمان، سوئیس و بلژیک اعزام میشدند، در بازگشت، تاثیر عمیقی بر روابط و سنتهای اجتماعی و فرهنگی جامعه به جای گذاشتند.²³
نکته حائز اهمیت در اینجا این این است که که در میان دانشجویان اعزامی به خارج، تعدادی دختر نیز وجود داشت.²⁴
در ادامه توسعه آموزش نوین در روند نوسازی اداری و فرهنگی، تاسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ یکی از مهمترین اقدامات رضاشاه کبیر بود. این دانشگاه با شش دانشکده به اسامی ادبیات، پزشکی، حقوق، کشاورزی، فنی، معقول و منقول و با ۱۴۰۳ دانشجو آغاز به کار کرد.²⁵
و اما اِصلاح یکی از شریانهای حیاتی کشور که در دست روحانیت بود، عدلیه بود. رضاشاه کبیر برای کاستن از قدرت قضایی روحانیون که تا این زمان به صورت سنتی در محاکم شرع به قضاوت می پرداختند، قانون جدیدی وضع کرد که مطابق آن، قضات میبایست تحصیلات رسمی قضایی داشته باشند. به همین منظور علی اکبر خان داور، حقوقدان تحصیلکرده سوئیس، بعنوان وزیر عدلیه از سوی رضاشاه کبیر انتخاب شد. آقای داور، قضات تحصیلکرده را وارد سیستم قضایی کرد. ثبت اسناد و املاك را از روحانیون گرفت و به وکلای غیر روحانی واگذار کرد. همچنین در سال ۱۳۱۸ همه املاک و زمین های وقفی، توسط دولت تصرف شد. در نتیجه، روحانیون نه تنها در حوزه سیاست بلکه در امور قضایی، اجتماعی و اقتصادی نیز نفوذ خودشان را از دست دادند.
احمد کسروی مورخ و نویسنده بزرگ ایرانی، اقدامات رضاشاه را در«تمرکز دولت، آرام کردن قبایل، محدود کردن روحانیون، کشف حجاب، لغو القاب اشرافی، اجرای نظام سربازگیری، تضعیف قدرت های فئودال، تلاش برای همگون ساختن جمعیت و تاسیس مدارس، شهرها و صنایع جدید، بسیار ارج مینهد».²⁶
در اینجا می بینیم که تجدد گرایی و به موازات آن، تضعیف مذهب و روحانیت، بخشی از برنامه های نوسازی فرهنگی رضاشاه کبیر محسوب می شد. اما ریشه دار بودن تفکر دینی در جامعه ایرانی، مانعی جدی در فرایند مدرن سازی این دوره به شمار میرفت. از این رو، غیر دینی ساختن جامعه در چند جبهه آغاز شد. در این راستا از اولین اقدامات رضاشاه، کاهش مناسبت های مذهبی و قومی در جامعه بود. ایشان، رسم قدیمی بَست نشینی و تحصن در اماکن مقدسه را از اعتبار ساقط ساخت. مراسم عمومی در عید قربان و زنجیرزنی و قمه زنی در ماه محرم را غیرقانونی اعلام کرد. همچنین درب مساجد تاریخی را به روی جهانگردان گشود و صُدور روادید برای عتبات عالیات را محدود کرد. همچنین به دانشکده های پزشکی دستور داد که حرمت کالبد شکافی را نادیده بگیرند.²⁷
از اقدامات فرهنگی – اداری دیگری که به دستور رضاشاه پهلوی انجام گرفت می توان به تغییر نام کشور و تقویم جدید اشاره کرد. در تاریخ اول فروردین ۱۳۱۴ خورشیدی مصادف با ۲۲ مارس ۱۹۳۵ میلادی طی بخشنامه ای، رسما از کشورهای خارجی خواسته شد تا نام «ایران» را، بجای پرشیا در مکاتبات خود به کار ببرند.²⁸
به گفته آبراهامیان، «ایران یادآور شکوه باستانی کشور و نشانگر اهمیت زادگاه نژاد آریایی است».²⁹
همچنین تقویم کشور اصلاح شد و تقویم خورشیدی بجای تقویم های شمسی و قمری رایج گردید و نام ماه ها از عربی و ترکی به اوستایی و پهلوی تغییر یافت که یادآور گذشته اساطیری ایران بود.
در این دوره همچنین دستگاه اداری و دیوانسالاری دولت به سرعت رشد کرد و نهادها و موسسات وابسته به آن، روز به روز ساخته و شکل گرفت که ذکر همه این ها در اینجا نمی گنجد. و اما جایگاه ارتش در این نوگرایی فرهنگی- اداری چه بود؟
نیاز به نوسازی، یک عامل اساسی در این مقطع حساس از تاریخ ایران بود. بواسطه ارتباطات گسترده با جهان غرب و در برخورد با تجددی که از دوره قاجار شروع شده بود و در پی انقلاب مشروطه و خواست عمومی مردم؛ ضرورت ایجاد ساختارهای جدید تمدنی در کشور، بیش از پیش احساس می شد. زیرا تا پیش از این دوره، بعلت فقدان آگاهی، نوگرایی، مورد توجه قرار نمی گرفت و سبک زندگی، سنتی و ساده بود. اما با گسترش آگاهی در این دوره، مدد روشنفکران و تحصیلکردگانی که از اروپا برگشته بودند تا در کنار مرد مقتدر و نوگرایی چون رضاشاه پهلوی در ایجاد نهادهای تمدنی جدید یاور وی باشند، لازمه پیشرفت در کشور تاکید شد.
لذا، رضاشاه کبیر برای بازسازی و نوسازی کشور و انجام این اقدامات اصلاحاتی ، نیاز به یک ارتش قوی و فرمانبردار داشت، زیرا او خود نیز نظامی بوده و با فرماندهی بر این ارتش میتوانست به همه اهداف خود دست یابد. پس در راستای نوگرایی و اصلاحات در ایران عصر جدید، ارتش، ضامن اجرا و عصای دست رضاشاه کبیر بود.
از اینرو باید ریشه اصلاحات اداری و فرهنگی رضاشاه را، در شکل گیری ارتش مدرن و نیروهای مسلح جست. ارتش و ماهیت نظامی دولت رضاشاه پهلوی تأثیر عمده ای بر معماری و ایجاد نهادهای تمدنی جدید در این دوره حساس بجای نهاد، بطوری که می توان گفت بدون وجود ارتش، نوسازی ایران قابل اجرا نبود.
نتیجه گیری:
روی کار آمدن رضاشاه کبیر در شهریور ۱۳۰۴ در تاریخ معاصر ایران تحول بزرگی بود. چرا که ظهور سلسله پهلوی بر خلاف سلسله هایِ قبل از خود، با نوسازی ایران عجین شد. کاری که پادشاهان پیشین نتوانستند انجام دهند رضاشاه بزرگ انجام داد و اگر ورود ناخواسته ایران به جنگ جهانی دوم علیرغم اعلام بیطرفی، که منجر به استعفای این بزرگ مرد شد، نبود چه بسا هر چه بیشتر دوران تجدد، نوگرایی و پیشرفت را در ایران شاهد بودیم.
یرواند آبراهامیان مورخ و محقق ایرانی در کتابش ایران بین دو انقلاب، در مورد اصلاحات رضاشاه میگوید: رضاشاه با کسب قدرت بلامنازع، اصلاحات اجتماعی را آغاز کرد. با آنکه رضاشاه هرگز طرح قاعدهمندی برای نوسازی یا مدرنیزاسیون کشور ارائه نداد، تِز عمدهای ننوشت، سخنرانیهای مهمی ایراد نکرد و وصیتی از خود به جا ننهاد اما اصلاحاتی انجام داد که هرچند قاعده مند نبود، ولی نشان میدهد که وی خواهان ایرانی بود که از یک سو، رها از نفوذ روحانیون، دسیسه بیگانگان، شورش عشایر و اختلافات قومی، و از سوی دیگر دارای موسسات آموزشی به سبک اروپا، با زنان متجدد و شاغل در خارج از خانه، ساختار اقتصادی نوین با کارخانجات دولتی، شبکههای ارتباطی، بانکهای سرمایهگذار و فروشگاههای زنجیرهای باشد. هدف بلند مدت رضاشاه، بازسازی ایران به سبک غرب بود و وسیله وی برای نیل به این هدف نهایی، مذهبزدایی یا دنیانگری، برانداختن قبیلهگرایی، ناسیونالیسم، توسعه آموزشی و سرمایهداری دولتی بود.
در این زمان مناسبات خارجی ایران در زمینههای تجاری و صنعتی با دول مترقی گسترش یافت و فعالیتهای عمرانی و صنعتی در بخش دولتی، به خصوص درسالهای ۱۳۰۷ و ۱۳۱۱ تا ۱۳۱۴ رونق بیشتری گرفت.³⁰
بنابراین کاملا بجاست که از رضاشاه کبیر به عنوان بنیانگذار ایران نوین یاد میشود.
__________________________________
۱- در سال ۱۲۹۵ خورشیدی در دوران جنگ بینالملل اول بیماری طاعون گاوی به ایران سرایت کرد و تلفات بسیاري به جاي گذاشت. در سال ۱۳۰۳ مجدداً بیماری، از مرزهای ترکیه و قفقاز وارد ایران شد و سراسر مناطق شمال و شمال غرب را فرا گرفت و در سال ۱۳۰۴ به اطراف تهران رسید. وزارت فلاحت و تجارت و فوائد عامه، آن زمان به فکر چاره جویی و پیشگیری از بیماری افتاد و در اردیبهشت ماه سال ۱۳۰۴ موسسهای به نام موسسه دفع آفات حیوانی تاسیس نمود و بعدها در سال ۱۳۱۲ آزمایشگاه جدید یا دارالتجزیه امراض حیوانی تاسیس شد.
گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهی پهلوی، پنج جلدی، به کوشش شجاع الدین شفا، پاریس: سازمان چاپ و انتشارات سهیل، بیتا.
۲- پیتر ایوری، تاریخ معاصر ایران از تاسیس تا انقراض سلسله قاجاریه، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، تهران: انتشارات عطایی چاپ سوم، ۱۳۷۳، ص ۴۰۶
۳- فاطمه صادقی، جنسیت – ناسیونالیسم و تجدد در ایران (دوره پهلوی اول)، تهران: انتشارات قصیده سرا، ۱۳۸۴. ص ۴۲.
۴- ایوری، ص ۴۰۵.
۵- محمدعلی اکبری و نفیسه واعظ، بازخوانی نظری ماهیت دولت پهلوی اول، تهران: فصلنامه تاریخ ایران، زمستان ۱۳۸۸ ، شماره ۵ (پیاپی ۶۳-۶۵)
۶- یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه کاظم فیروزمند، محسن مدیر شانه چی و حسن شمس آوری، تهران: نشر مرکز،۱۳۸۴، ، ص ۱۷۴
۷- رودی ماتی، آموزش و پرورش در دوره رضاشاه، رضاشاه و شکل گیری ایران نوین (مجموعه مقالات)، ترجمه مصطفی ثاقب فر، تهران: انتشارات نیل، ۱۳۸۷. ص ۱۸۶
۸- David Menashri, Education and the Making of Modern Iran, London: NY and Ithaca.1992. p 5
۹- فریدون آدمیت، اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی، چاپ دوم، تهران: انتشارات پیام، ۱۳۵۷. ص ۲۲۷-۲۷۹.
۱۰- محمدعلی سپانلو، نویسندگان پیشرو ایران از مشروطیت تا ۱۳۵۰، تهران: انتشارات نگاه، چاپ پنجم، ۱۳۷۴، ص۵۱
۱۱- فرد هالیدی، دیکتاتوری و توسعه سرمایه داری در ایران، ترجمه فضل الله نیک آیین، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۸. ص ۶۶.
۱۲- ابراهیم فیوضات، دولت در عصر پهلوی، تهران: انتشارات چاپخش، ۱۳۷۵.ص ۵۲-۵۵.
۱۳- حسین کاظم زاده ایرانشهر، معارف و ارکان سه گانه آن، ایرانشهر، سال دوم، شماره هشتم، ۱۳۰۳، ص ۴۳۹.
۱۴- برای نمونه، محمد علی و محمد حسين فروغی كه از مولفان كتابهای درسی تاريخ بودند، آموزش و تدوين تاريخ را در شكل دادن به افكار يك ملت و تربيت آنها مهم تلقي كرده و حتي تاثير تاريخ را برتر از ساير علوم مي دانستند.
غلامرضا وطن دوست و ديگران، نمودهای ناسيوناليسم در كتابهای درسی تاريخ دوره پهلوی اول، تاریخنگری و تاریخ نگاری، سال ۱۹، شماره اول(پیاپی ۷۶)، ص ۱۹۰.
۱۵- عیسی صدیق، اصول علمی تربیت، تهران: کمیسیون معارف مجلس شورای ملی، ۱۳۰۷. ص ۱۳۰.
۱۶- برای ملاحظه موارد اشاره شده، به کتب ذیل مراجعه فرمایید:
– میرزا سید حسن رمزی، تاریخ مقدماتی ایران، چاپ دوم، تهران: چاپ کتابخانه علمیه اسلامیه، ۱۳۰۷.
– غلامرضا رشید یاسمی، تاریخ ایران سال پنجم و ششم ابتدایی، تهران: چاپخانه شرکت مطبوعات، ۱۳۱۵.
– نصرالله فلسفی و علی اصغر شمیم، تاریخ مفصل ایران و تاریخ عمومی برای سال چهارم دبیرستان (مطابق آخرین برنامه وزارت فرهنگ)، تهران: وزارت فرهنگ، سال ۱۳۱۸.
– امیرعلی خان قویم، تاریخ سوم و چهارم ابتدایی،چاپ دوم، تهران: مطبعه ترقی، ۱۳۰۷
۱۷- رضا زریری، تجددگرايی و هويت ملي در عصر پهلوی، زمانه، سال ۴، شماره ۴۰، ۱۳۸۴. ص ۲۵.
۱۸- تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۸. ص ۷۵.
۱۹- جليل نائبيان و محرم قلي زاده، نقش سیاست های فرهنگی دوره رضاشاه در وضعیت آموزش و پرورش تبریز، جستارهای تاريخي، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، سال اول، شماره دوم، پاییز و زمستان ۱۳۸۹، ص ۹۵-۱۱۸.
۲۰- خشونت و فرهنگ؛ اسناد كشف حجاب، به کوشش مدیریت پژوهش و انتشارات و آموزش، تهران: سازمان اسناد ملی ایران، ۱۳۷۱.
۲۱- فرزانه دشتی و سید مصطفی ابطحی، شبه نوسازي در عصر پهلوي اول، تهران: فصلنامه راهبرد توسعه (راهبرد یاس)، شماره ۲۱، بهار ۱۳۸۹.
۲۲- تجدید حیات ایران در زمان رضاشاه کبیر، مجله وحید، صدیق، عیسی، شماره ۲۳۰ ، سال ۲۵۳۶ شاهنشاهی
۲۳- یرواند آبراهامیان در این خصوص می نویسد: «شمار بسیاری از فارغ التحصیلان دبیرستان ها و دانشکده ها بصورت کارمند اداری، تکنسین حرفه ای، مدیر، آموزگار، پزشک، قاضی و یا استاد دانشگاه به بخش خدمات دولتی وارد می شدند. بدین ترتیب با گسترش بوروکراسی دولتی و تسهیلات آموزشی، بر شمار اعضای طبقه روشنفکر افزوده شد، توسعه اقتصادی با پیشرفت هایی در حوزه ارتباطات آغاز شد». آبراهامیان، ص ۱۸۱
۲۴- مرضیه یزدانی، تاریخچه معارف در ایران، گنجینه اسناد،۱۳۷۷، شماره . ۳۱-۳۲.
۲۵- گاهنامه پنجاه سال…، جلد اول، ص ۱۲۶
۲۶- احمد کسروی، درباره رضاشاه پهلوی، روزنامه پرچم، ۲-۴، تیرماه ۱۳۲۱.
۲۶- مسعود امیربانی، معماری معاصر ایران (در تکاپوی بین سنت و مدرنیته)، هنر معماری قرن، جلد چهارم، چاپ چهارم. ۱۳۹۰.ص ۱۸۸
۲۸- گاهنامه پنجاه سال…، جلد اول، ص ۱۲۶
۲۹- آبراهامیان، ص ۱۷۸-۱۷۹
۳۰- آبراهامیان، ص ۱۲۷-۱۲۸

